دو تا دستکش سفید رو باد کرده بودند و آخرشو گره. یه کم هم سس قرمز ریختند و حاج ملا علی دستکش ها رو انداخت وسط تکیه. عباس خون (ابولفضل) چند ثانیه پیش از صحنه خارج شده بود و داشت دم در تکیه چایی می خورد. سکینه داشت زاری می کرد تو بلند گو که عباس آب رفته بیاره برای زن ها و بچه های تشنه. عباس چاییش رو خورد و یه لباس خونی کردن تو تنش و دستاش رفت اون پشت. بلند گو رو از اون زیر گرفت و اومد جلو و گفت عزیزم زینب، سکینه... عزیزم دست های عباس رو زدند. زینب.... شمر یه گوشه بود داد می زد یا ابولفضل عباس یا ... جمعیت گریه می کردند خود شمر بدتر. عباس به طبل زن ها نگاهی با اخم کرد و اون ها با سورنا زدند.
شمر اومد جلو گریه کنان خنجر رو به ابولفضل عباس می زد. کبری خانم رو دیدم که ممد تقی (پسرش) عباس رو بازی می کرد. فکر کنم نصف زن ها به گریه اون گریه می کردند. شمر خنجر می زد و می گفت: مریض دار بگید به دست های بریده ابولفضل قسم...سعد اومد جلودست شمر رو کشید عقب و ممد تقی رو بقل کرد و گریه کرد، شمر روضه عباس می خوند و جمعیت سینه می زدند و گریه و مارش هم موزون می زد. حاج ملا علی سعد رو بلند کرد و در گوش یکی از سیاهپوش ها که فکر کنم زینب خون بود یه چیزی گفت و اون رفت ممد تقی رو بقل کرد و گفت ای شمر سیاه رو شی به دست بریده عمویم عباس قسم. مارش می زد زنا جیغ می زنند. من هم پشت مارشی ها نشسته بودم.
تو این سال ها از کوچولوگی تا الان، تعزیه ده مون رو تو تاسوعا و عاشورا میرم. ولی تا حالا انقدر غرق نشده بودم. گفتم فرض کن تو تالار سایه هستی و ... تجربه یکتایی بود.
شب ها همه تو میدون اند. من هم کنار بابام با پیر پاتال ها بودم و به [...] هاشون می خندیدم. همه دور هم تو وسط میدون جمع بودند و یکی از این با نمک های روستا به زینب خوان که هر سال آماج تیکه پرونی هاست (نقش زینب رو مرد بازی می کنه) با صوت و لحن مداحی خوند:
اگر تو زینبی ی ی ی ی ی.. پس خایه هات چی!
اونم هم در جواب با همون لحن مداحی گفت:
اینا که خایه نی ی ی ی ی ست (نیست) گوشت ت ت اضافه است!
حاج ملا علی به قدری خندید که اشک تو چشاش اومد. به همون اندازه که ظهری اشک ریخت.
پیشنهاد امروز: صرف قیمه نذری ظهر عاشورا.